
دارم به انتها نزدیک میشم...
کله پوستیها بند پوتینهاشون را محکم میکنند...
کو کلوکس ها در حال آتش زدن صلیب هستند...
من دارم آماده میشم...
ریچارد خودتو به ما برسون...
از بالا به پایین نگاه کن...
این بدنه تکه تکه شده ی من نیاز به آتش دارد...
از اینجا میبینم...این روح من است که ...
درد...درد...و فقط درد
روزی نیست که به خودم نگم... چرا من...
چرا من انتخاب شدم..
چرا چارلز منسون...چرا ادوارد گین...چرا تد باندی..چرا آدولف...
و چرا من...
نه.....نه.....نه....نه....نه....نه.....نه....نه....نه...نه....نه....نه....نه
نه.....نه.....نه....نه.....نه.....نه.....نه.....نه.....نه.....نه.......نه...نه
خسته ام... دیگه هیچی...
فکر میکردم که تمام آدمای بد فقیرن...یا قاتل ها بد تیپ و قدیمی هستن...
با خودم میگفتم: نمیشه قاتلی سریالی در ایران باشه که مثل بعضی از قاتل های سریالی دنیا اهل
متال و... باشه... با خودم میگفتم این چیزا مال فیلماست...
اما حالا میفهمم هر جا از دنیا که با شه همه جور آدمی پیدا میشه یکیش خود...
نه .....هنوز نه...... امروز برای رفتن به جهنم کمی گرمه ...
من عاشق خودمم... اما هنوز کار دارم...
با لاخره میرم... شاید وقتی که کمی خنک تر باشد...
اونهایی که حرفای منو فهمیدن...منو با خودشون نبرن...
نباید واضح بکم... ok by by
این فیلما در مورد کله پوستیهاست...ببینید...اگر...
اگر ناراحت شدید...
منو به جایی که ...
دور تر از جاده...
دیگه راهی برام نمونده...
فقط راه چپ...
اما
چرامن؟این لذت رها شدن است...
من تنهایی رو دوست دارم... بودن بهتر از نبودنه...ولی بعضی وقتا فقط باید همه چی تموم بشه...
دیگر کشی بهتر از خود کشی... اما
چرا من؟نمیخوام بد باشم ...ولی این بدی تو ذات منه...
من تو را با خودم به جهنم نمیبرم...پس با من بیا ولی نه تا آخر ...پایانه دردناک مال منه... سوزش برای منه...
هیتلر
من تا چند وقت بعد در کنار تو میسوزم...ما منتظر عذاب میمانیم...
ولی
چرا من؟راه من اینه...پس من به بهترین نوع آن را کامل میکنم...........
.................................
تمام کسانی که دارن حرفای منو میخونن...
من...
نمیدونم چه جوری بگم میخوام چیکار کنم ...شاید نباید بگم... از من پیروی نکنید...لطفن...فقط
من را تا پایان این زندگی همراهی کنید...چیزی هم به پایانش نمونده...
اینو که مینویسم اشک تو چشمام جمع شده ...
کمک...کمک... من...یه حیوون نیستم...
نمی دونم ...چرا؟...
من دیشب یکدفعه به سرم زد و رفتم بیرون اول گفتم برای خود نمایی چاقومو با خون یه حیوون سرخ کنم و به بقیه نشون بدم ولی...
من با اون چاقوی لعنتی یه انسان رو زخمی کردم... اینو به شما میگم چون دوست ندارم جواب ... بشنوم...
من نتونستم از پس خودم بر بیام... من از خودم میترسم ولی واقعن از خودم خوشم میاد...
من عاشق خودمم...
من...من... نمیدونم دیگه چی بگم فقط امیدوارم بازم زنده باشم تا...
وتو از من دور نمون... احساسات را گم کردهام...
دگه هیچ چیز برام مهم نیست ...
خون آهویی که روی من ریخته از من نیست ...
و تو مرا گم کردی...
متاسفم... همین
از چيزيكه هستم متاسفم ...ولي خدا مرا آفريده و وجود
من رو به من داده پس من از خودم خوشم مياد ولي خود خدا منو در جهنم
ميسوزاند...و شيطان به جاي فرشته ي مرگ براي بردن من اقدام ميكند..
. ما همه حيوانيم بعضي پرندگان كوچك...و بعضي حيوانات اهلي و خوب
تعداد كمي هم حيوانات وحشي...
به اين فكر كرديد كه چقدر بد هستيد لطفن دنبالش نريد چون جز ... چيز
ديگري ندارد سگ از زندگي خود بيزار نيست ولي از بوجود آمدن خود زوزه
ميكشد ...
بوسه ي تو چشمان مرا سرخ كرد
من عاشقانه هيتلر رو دوست دارم نميدونم اين علاقه از كي شروع شد
ولي...
......... بره ها با چشماني سرخ در هفت خط در حركتند...
آنها مي ايستند...آنها با شنيدن صداي جيغ جهنميان مي ايستند و يا ...
آره ...آره ... من ؟ ...