

سردی لوله ی تفنگ را زیر گردنم احساس میکنم . . .
مستقیم به سمت خدا نشانه گرفتم . . .
و از خدا بخاطر اعمالی که بعد ها انجام میدهم با تمام وجودم تقاضای بخشش دارم . . .
هر چند شاید بخشیده نشوم . . .
من اینبار میخوام خیلی ساده با شما صحبت کنم بدون جمله ای فلسفی و بدون شعرو...
این آخرین نوشته ی من نیست و من چند بار دیگر برای شما مینویسم ولی فقط چند بار....
اکثر مردم مثل همن . هر کس فکر میکنه خاص و با دیگران فرق میکنه...توی اکثر وبها مینویسن که خسته شدم و دیگه تحمل ندارم و تنهام و از این جور چیزا ولی آخرش چی ؟ ایا این افراد هدفی هم دارن یا فقط انکه میگن من خواص هستم و به من نگاه کنید و فقط میخوان جلب توجه کنن . .
من از انسانهای ظعیف بدم میاد و انسان باید با هدف جلو بره و اگر میگه من تنهام راست بگه و اگه میگه من بد هستم و خودمو یا دیگران را میکشم روی حرفش بمونه ....میفهمین که من چی میگم چون اینبار واضح صحبت میکنم . . .
من بار ها و بارها نوشتم بفهمین منظور من چیه....ولی شما ...اشکال نداره شاید اشتباه از من بوده که در مورد شما اشتباه فکر کردم . . .
من هم یکی هستم مثل بقیه و فقط شاید یکی از انتخواب شده ها باشم همین...اکثر شما از من پرسیدین که منظورم از این نوشته ها چیه و چرا من اینا رو مینویسم؟ و من جوابتونو میدم ...
پس دقت کنید . . .
نمیدونم شما چارلز منسون رو میشناسین یا نه او بزرگترین قاتل زنجیره ای دنیاست و سالها پیش به همراه چند نفراز هیپی ها بیش از 40 نفر را کشتند و روی پوستشون چیزایی نوشتند یکی از نوشته ها این بود :
مرگ بر خوك ها ، برخيز و نگاه کن ...
خالصه میکنم در آخرین روز دادگاه این مرد . وقتی از او پرسیدند آخرین دفاعت را بگو . این خواننده ی بزرگ شعری خواند بسیار زیبا و بعد نشست و یک دقیقه بعد تمامی دوستانش با هم تمامی قتل ها را بر عهده گرفتند و چارلز فقط به حبس ابد محکوم شد و بقیه همه اعدام شدند ....
اینارو برای اطلاع نگفتم . بهش خوب فکر کنید . . .
اونایی که منو میشناسن میدونن من عادت دارم بدنمو با چاقو ببرم و وقتی تمام بدنم را خون فرا گرفت بعد به خودم در آینه نگاه کنم . . .
همه فکر میکنن با بقیه فرق دارن . . .اما چرا من این فکر را میکنم . . .
دیگه برام مهم نیست راجب من چی فکر میکنید و شاید با خودتون بگید تو هم یکی مثل همه . . .
من یکی هستم مثل دیگران و میدونم کارهایی که من میکنم شاید افرادی باشن که انجام بدهند . . .
ولی من یه چیزی دارم که کمتر کسی داره....نمیدونم بگم یا نه ولی خوب میگم اون علاقه به کشتنه
من از کشتن لذت میبرم و لی تا حالا کسی رو نکشتم و فقط دو بار به قصد این عمل از خونه زدم بیرون ولی خوشبختانه یا متاسفانه یه بار گیر پایس افتادم و فقط یه نفر را زخمی کردم ویک بار هم تا چاقومودر آوردم چند نفر ریختن سرم ومن مجبور به فرار شدم . . . من تا چند ماه بعد از این موضوع ها به این فکر میکردم که من واقعن بد هستم و چرا من انقدر راحت میتونم کسی را بکشم و به همین دلیل بود که چندین بار در نوشته های قبلیم گفتم" چرا من " . . . . . .من هم زمانی مثل شما بودم و هستم و میدونم الآن خیلی از شما از من متنفر شدید و لی به پلیس خبر ندین چون بی فایده و مسخره است . . .
شما خودتون اینو خواستین و من مجبور شدم واضح صحبت کنم
شما میتونین هر طور که دلتون میخواد راجب من فکر کنین . من دیدم این اشعار و جملات فلسفی بی فایده است و مجبور شدم واضح صحبت کنم . . .
من همیشه به لحظه ی اعدام خودم فکر میکنم و این قلب منو میلرزونه . . .
من چند بار دیگه بیشتر آپ نمیکنم چون دلیلی نمیبینم . . . به جز چند نفر از شما بقیتون به حرفام فکر نکردین و به احترام اون چند نفر که خودشون میدونن چه کسانی هستند من چند بار دیگه آپ میکنم و بعد این وب را حذف میکنم . . .هدف من از این نوشته ها فقط این بود که ببینم اگر خودم باشم مردم با من چه رفتاری میکنند و در مورد من چه فکری میکنند و خوب شاید تنهایی هم در ساخت این وب مهم بوده و من فقط میخواستم با کسی صحبت کنم . ولی شما . . .
من میخوام اول هر چی در این دنیا هست ببینم و بعد کارمو شروع کنم . . .
من هنوز یک انسانم . . .و یک انسان باقی میمونم . . .و یک انسان . . .
شاید این سرنوشت من بوده مثل خیلی از .....های دنیا که در تاریخ میمونن .
این بار زیاد حرف زدم بر خلاف عادت و علاقه ام ولی شاید لازم بود . . . منو ببخشید . . .
امیدوارم این بار منظور منو کاملن فهمیده باشید.اگر دوست دارید که من اگر دوباره آپ کردم خبرتون کنم در قسمت نظرات اینو از من بخواهید تا من بدونم کدامیک از شما هنوز به حرفام علاقه دارید . . .
+ دنياي ما مثل يك زيرسيگاري است
و ما مثل سيگاري مي سوزيم و خاكستر مي شويم
و هر چه بيشتر گريه كنيم خاكسترهاي ما تبديل به لجن مي شوند
. . . خداحافظ دوستان عزیز من . . .
من از پاره بودن بدنم لذت میبرم .....
دستانم را بالا میگیرم . . . . چشمانم را میبندم . . .

. . . فرشته بالهایش را باز میکند . . .
حالا وقت زیبای مست بودنه ...اره....اره....اره.....اره
من میگریم . . . . .من میخندم . . . من دوست دارم سکوت درونم باشم . . . . .
بهش خوب فکر کنید . . .بفهمین منظور من چیه . . .لطفن فکر کنید و بفهمین . . . و . . .
او دانه ای را در من کاشت . . . او درختی لاغر بود . . .
من فقط خاكستر آن هستم . . .
ماه بر خورشید غلبه می کند .. .. .. فرشته به من لبخند میزند . . .
اما من اگر گریه کنیم زنگ میزنم........ من فقط پسری هستم که با شاه روانی بازی میکند ...
من دوست دارم دستان تو را محکم بگیرم....هیتلر در چشمان من نگاه کن....
عشق آلوده شده ی من را ببین . . .دوست دارم عاشق باشم . . .
لکه های زیبا از دست رفته اند و هم اکنون عشق شیرین من نیز از بین میرود
علف در آن طرف سبز تر نیست و ما بدون هیچ دلیلی آن را در آتش میسوزانیم. . .
من را در میا ن انگشت وسط خودت بگذار و زمزمه کن . . .
پیدا کردن خدای خوب سخت است . . . هم اکنون برای اولین بار احساس وابستگی میکنم . . .
مرا در آغوش بگیر . . .
به حرفای این بارم خوب فکر کنید . . . و لطفن بفهمین که: ...
من بازم صبر میکنم . . .با من میای . . .؟؟
... زمان خود را برای وقوع حوادثی تلخ آماده میکند ...

جهنم خیلی سرده ......
تمام بخیه های بدنم به خارش افتادند...
من ارزو می کنم که تو ملکه من باشی...
ارزو میکنم آنقدر سرم را به دیوار بکوبم تا مست شوم...
ان وقت نمایش شروع میشه...
من دیگه قدرت فکر کردن ندارم...
مستقیم به سوی درد کشیدن میرم... آماده ای تا با من بیای....؟؟
همه چی دیگه از زیر دستم خارج شده......دوست دارم یه بار دیگه فقط من تو رو ببینم...
لذتها کار خودشون رو کردن......
دوست دارم همه چی زودتر تموم بشه اما قبول کنید که از این دنیا رفتن و درد کشیدن...
واقعن سخته......ولی این راه مال منه..........
و من باید خوب و کامل این فرشته را آرایش کنم......
یه تار موی من زیر پای آدلف له شد...
سر انگشتا نم را با تیغ سرخ می کنم.....
بازم صبر میکنم...
تا بعد ؟؟
درختا نمیزارن جنگل رو ببینی...
گاهی وقتی مقدار کمی از چیزی چشیده میشود در عوض بهتر چشیده میشود...
اگر قراره آدم به جهنم بره همان بهتر که به ته جهنم بره... و اگر بهشت...
من فکر نمیکنم......رفتن و درد کشیدن یا ماندن؟
من میرم ولی نه با ....
اگر من چیزی میگم عمل نکنید بهش گوش کنید و فکر کنید و از من پیروی کنید...
البته اگر تحمل درد و آتش رو دارید.......
راستی تو این دنیا به چی میشه لبخند زد؟ فقط به من و ...